تبلیغات
موسسه حسابداری و حسابرسی روان پرداز - شش مهارت مهم مدیریتی برای رهبری موفق و سایر مطالب مدیریتی

شش مهارت مهم مدیریتی برای رهبری موفق

 

از نشانه های یک رهبر خوب فراهم کردن انگیزه قوی و دائم برای تیم خود است تا به کیفیت و محصول برتر دست یابد. یک رهبر خوب همیشه بدنبال راههایی برای ارتقائ محصول و استانداردهاست. در این مقاله شش مهارت کاری که می توانید آنها را تقویت کنید ذکر شده است که با استفاده از آنها می توانید کیفیت کار تیمی را بهبود بخشید.

 

1- بازدید و مشاهده

 این یک جنبه مهم کار است که اغلب به علت وقت کم و برنامه های مختلف کاری نادیده گرفته می شود. بازدید از محیط کار باید در برنامه روزانه شما جای خود را باز کند. مشاهده نحوه کار کارمندان و جریان کار برای ایجاد تغییراتی که منجر به ارتقائ محصول می شوند‏‏، یک کار اساسی است. و همچنین برای داشتن اعتبار به عنوان رهبر یک تیم، رهبر باید دیده شود و شناخته شود و از هر چه در محل کار می گذرد با خبر باشد یا به اصطلاح نسبت به محل کار Up to date شود.

 

2- آگاهی مداوم از کارایی کارمندان

مدیر باید وضعیت کارایی کارمندان را بوسیله راههایی که برای دو طرف  ( کارمند و مدیر ) پذیرفته و تعیین شده است، مشخص کند. سیاستها و روش ها باید شفاف باشند. همایش ها باید مرتباً و نه فقط زمانیکه مشکلی پیش می آید، برگذار شوند. به ارزیابی ها نباید به چشم یک کار فرمالیته یا کاغذ بازی که باید انجام شود نگریست. به صورت شخصی یا گروهی باید با کارمندان گفتگو کرد. البته در همان حال باید از آنها انتظار پیشرفت حرفه ای داشت. باید تشویق مداوم و یک الگوی مشخص و شفاف (برای یک هدف مشخص)  برای اشخاص و برای کل گروه وجود داشته باشد.

 

3- اجرای برنامه های پیشرفت شغلی

یک رهبر خوب ضعفها را شناسایی می کند و استراتژی توسعه و آموزشهای لازم را فراهم می کند تا ضعفهای مهارتی را به یک قدرت در تیم تبدیل کند.

 

4- اثبات تخصص و دانش

رهبری خوب از دانش بالا و تجربه ناشی می شود که در نهایت اثر آن را می توان در محصول و پروسه تولید دید. اگر رهبر دانش و تخصص لازم را در یک رشته از قسمتهای تحت کنترل خود نداشته باشد آنگاه باید به طور منظم با افراد متخصص در آن رشته مشورت کند. این کار برای پیدا کردن یک شناخت دقیق و سرتاسری لازم است.

 

5- گرفتن تصمیم درست

رهبر خوب با توانایی صحیح تصمیم گرفتن  توصیف می شود. یک رهبر همه عوامل مختلف را قبل از گرفتن تصمیم در نظر می گیرد و البته این باعث نمی شود شجاعت و قاطعیت خود را از دست بدهد. یک تصمیم شفاف سبب خلق اطمینان و عزت مدیر می شود.

 

6- توانایی اداره کردن و ارزیابی پژوهش

برای موفقیت در هر حرفه ای بازبینی مداوم و پژوهش ضروری است. یک مدیر خوب اکنون که در حال مدیریت است برای اطمینان از ادامه موفقیت و کیفیت محصول باید توانایی دیدن آینده را داشته باشد. راه اندازی پژوهش و ارزیابی آن یک کار ضروری برای تصمیم گیری و آماده شدن برای آینده است.

رهبری خوب همیشه یک عمل کنشی است تا واکنشی. با افزایش توانایی خود در این شش مهارت از یک مدیر خوب به سمت تبدیل شدن به یک مدیر بزرگ گام بر می دارید.

   

پنج تیمی که هر سازمان نیاز دارد.

کار تیمی، تیم های کاری موفق و ساختن تیم در سازمانها از موضوع های داغ مورد بحث روز هستند. تیم های موفق و کار تیمی اهداف استراتژیک شما را برآورده می سازند. کار تیمی موفق سبب افزایش توان انجام کار هر کدام از کارمندان شما می شود و به شما کمک می کند بهتر به مشتریان خود خدمات بدهید.

اگر شما یک تیم کاری دارید که اکنون فعال است، ابتدا باید مشخص کنید سازمان شما به چه فعالیتهای تیمی احتیاج دارد و از کدامیک از آنها می تواند پشتیبانی کند. تیم ها به منابع و به خصوص زمان نیاز دارند. راندمان تیم شما زمانی در اوج است که:

ــ یک گروه از کارمندان مختلف در آن بتوانند با یکدیگر مشارکت کنند.

ــ تعداد تیم ها را محدود کنید تا میزان مشارکت کارکنان را افزایش دهید.

ــ تیم ها زمانی را برای شرکت در جلسات منظم قرار دهند.

ــ شما احتیاج به اهداف دوره ای دارید، که باید برای هر تیم تعریف شود.

ــ از هر جلسه خلاصه و نتایج یادداشت شده و اجرا شوند.

ــ تیم ها با اضافه کردن کارمندان جدید جاودانه می شوند.

هر سازمان به پنج تیم کاری نیاز دارد. البته می توان تیم ها را به گونه ای دیگر هم سازماندهی کرد ولی توصیه بنده این پنج تیم کاری است.

 

تیم رهبری

معمولاً رئیس، مدیر یا سرپرست قسمت هستند. تیم رهبری گروهی که باید با همکاری یکدیگر سازمان شما را رهبری کنند. تیم رهبری مسئول اهداف استراتژیک سازمان شماست. تیم رهبری نقشه می ریزد، اهداف را تعیین می کند، رهنمودها را فراهم می کند و سازمان را مدیریت می کند.

تیم محرک

این تیم در سازمان های مختلف نام های مختلفی دارد. این تیم طرح هایی را ارائه می کند و فعالیتهایی را انجام می دهد تا در کارمندان رمق و انگیزه مثبت ایجاد کند. وظایف این تیم می تواند شامل تهیه ناهار، برنامه ریزی برای سفرهای تفریحی، ایجاد صندوق های حمایتی برای مشکلات کارمندان و غیره باشد. این تیم می تواند وقایع مهم و مثبت سازمان را جشن بگیرد، یا برای روز تولد افراد یا نوزاد تازه بدنیا آمده آنها تبریکاتی در نظر بگیرد یا برای آنها جشن بگیرد. این تیم می تواند اسپانسر یک تیم ورزشی شود. این تیم می تواند بساط سرگرمی و دلگرمی پرسنل را فراهم می کند و تنها محدودیت آن تخیل افراد این تیم است.

 

تیم ایمنی و بهداشت

این تیم مراقب ایمنی افراد در محل کار است. این تیم آموزش های لازم بهداشت و ایمنی را برگزار می کند. جلسات ماهیانه ایمنی بسیار مهم و ضروری است حتی آموزشهایی برای خانواده کارمندان می تواند ارائه شود. رعایت بهداشت و پاکیزگی محیط با همکاری کارمندان بسیار اهمیت دارد و باید توسط این تیم پی گیری شود.

 

تیم رفاه کارمندان

تیم رفاه بر روی سلامتی و تناسب اندام کارکنان کار می کند. از آن جمله می توان به ارائه برنامه های پیاده روی، دو و همچنین انجام آزمایشات دوره ای مانند آزمایش خون و فشار خون از جمله فعالیت های این تیم هاست.

 

تیم ارتباط و فرهنگ

این تیم کار می کند تا فرهنگ لازم برای رسیدن به موفقیت سازمان را تعریف و ایجاد کند. این تیم همچنین ارتباط دو طرفه را آموزش می دهد تا مطمئن شود در سازمان شما کارمندان زنجیره دستورات را رعایت می کنند. این تیم می تواند به صورت هفتگی روزنامه تهیه کند، آخرین رخدادهای سازمان را بیان کند. و هر سه ماه در زمینه میزان رضایت کارمندان تحقیق کند. و مشکلات را پیدا کرده و برای رفع آنها با تیم رهبری مشورت کند و در صورت نیاز پیشنهاد استخدام نیروی جدید کند. نکته اینجاست که این تیم زمانی به اوج موفقیت می رسد، که دو تیم قبلی کار خود را بدرستی انجام دهند.

 

شاید اگر شما به عنوان مدیر یک سازمان این مقاله را بخوانید بگویید خوب اینکه می شود افزایش هزینه؟! ولی بدانید که شما اگر اکنون این تیم ها را ندارید و این اقدامات را برای پرسنل خود انجام نمی دهید. هزینه زیادی برای پرسنل خود می کنید ولی این هزینه آنقدر نیست که به آنها اجازه دهید با فراغ خاطر و عشق به کار معجزه درونی خود را بروز دهند.  این کار اخیراً در چند سازمان انجام شده است. و با وجود مخالفت و مقاومت بعضی از مدیران نتیجه آن افزایش رغبت پرسنل برای شرکت در این تیم ها و همینطور افزایش تعهد و میزان مشارکت آنها در رسیدن به اهداف سازمان بوده است. که همه اینها در نهایت منجر به یک سازمان قوی و رو به رشد است که پرسنل با تعصب آن را به سوی موفقیت سوق می دهند.

 

  متفاوت باشید

در نزدیکی محلی که من زندگی می کنم دانشگاهی وجود دارد که تعدادی زیادی دانشجو در آنجا تحصیل می کنند. بعضی مواقع که آنها را می بینم تشابه میان آنها مرا شگفت زده می کند. رنگ لباس های آنها واقعاً محدود است به ندرت می توان در میان آنها شخصی با لباس رنگ روشن دید. اکثر آنها کیف های مشابهی دارند. شاید بگویید نیاز آنها مشابه است و این سبب تشابه حاصل باشد ولی در حقیقت این گونه نیست، بلکه این یک مثال روشن از اثر اجتماع بر شخص است. آنها سعی می کنند راهی را طی کنند که همه می روند. چون در این راه احساس آرامش بیشتری می کنند و ترس روبرو شدن با یک راه جدید را ندارند و البته لذت قدم گذاشتن در آن را هم نمی چشند. جامعه ما را به سمت یک الگوی خاص می برد و به طور ناخودآگاه وادار می کند از آن تبعیت کنیم.

هر چند موفقیت و منحصر به فرد بودن نصیب کسانی شده است که با خلاقیت و یگانگی و توانایی  از عامه مردم متفاوت بوده اند.

یک مثال از این گونه افراد که به تازگی به جمع افراد موفق پیوسته است آلکس 21 ساله است او می خواست دانشگاه را آغاز کند. متوجه شد وقتی که دانشجویان دانشگاه را تمام می کنند. مقدار زیادی به دانشگاه بدهکار هستند که باید بازپرداخت کنند. او تصمیم گرفت بودجه  کافی برای دانشگاه فراهم کند. تا در پایان تحصیل دچار مشکل نشود. او یک سایت اینترنتی ساخت تا از قدرت اینترنت استفاده کند. وب سایت او

Million dollar home page

نام داشت. برای اینکه شخصی روی وب سایت او تبلیغات قرار می داد باید 1 دلار بر پیکسل می پرداخت و حداقل اندازه تصویر تبلیغاتی 10*10 پیکسل بود که 100 دلار قیمت داشت او یک میلیون پیکسل برای فروختن در اختیار داشت بنابراین اگر همه آنرا می فروخت می توانست 1 میلیون دلار نا قابل بدست بیاورد.

از دیدگاه کارشناسانه این یک نظریه احمقانه بود که تا آن زمان هیچ کس چنین کاری نکرده بود. یا حداقل به این شیوه انجام نداده بود. چرا باید شخصی یک گرافیک تبلیغاتی کوچک را در کنار هزاران تصویر دیگر قرار دهد تا شاید کسی آنرا پیدا کرده بر روی آن کلیک کند. اگر او با افراد خبره در زمینه در زمینه اینترنت مشورت می کرد آنها او را مایوس می کردند و می گفتند خود را به دردسر نیندازد و وقت خود را تلف نکند. اما آلکس این کار را کرد و کارش به شدت گرفت به طوریکه از سرتاسر دنیا مشتری داشت بعد از مدت کوتاهی آلکس بیش از نیم میلیون پیکسل فروخت. بله او بیش از نیم میلیون دلار بدست آورده بود.

چه چیزی باعث شد او نسبت به عامه مردم برجسته و متفاوت باشد و موفقیت را لمس کند. چه صفاتی افراد را تبدیل به رهبران مبتکر می کند؟

اینها مواردی هستند که افرادی مانند آلکس انجام می دهند شما هم سعی کنید آنها را رعایت کنید متوچه می شوید زندگی برای شما رنگ دیگری می گیرد.

  • جرات دنبال کردن بصیرت و آنچه قلبتان به شما می گوید.

  • اطمینان و اعتماد به نفس تا به آنچه اعتقاد دارید عمل کنید.

  • به آنچه دیگران برای شما تجویز می کنند اهمیت ندهید.

  • خلاقیت

  • داشتن اراده قوی برای اینکه اولین نفر باشید و خطر کنید.

  • تصمیم بگیرید و ایده خود را دنبال کنید.

 

پروانه (داستان)

مردی یک پیله پروانه پیدا کرد. و آن را با خود به خانه برد. یک روز سوراخ کوچکی در آن پیله ظاهر گشت مرد که این صحنه را دید به تماشای منظره نشست ساعتها طول کشید تا آن پروانه توانست با کوشش و تقلای فراوان قسمتی از بدن خود را از آن سوراخ کوچک بیرون بکشد.

پس از مدتی به نظر رسید که آن پروانه هیچ حرکتی نمی کند و دیگر نمی تواند خود را بیرون بکشد. بنابراین مرد تصمیم گرفت به پروانه کمک کند!

او یک قیچی برداشت و با دقت بسیار کمی آن سوراخ را بزرگتر کرد. بعد از این کار پروانه به راحتی بیرون آمد.

اما چیزهایی عجیب به نظر می رسید. بدن پروانه ورم کرده بود و بالهایش چروکیده بود مرد همچنان منتظر ماند او انتظار داشت بالهای پروانه بزرگ و پهن شود تا بتواند این بدن چاق را در پرواز تحمل کند. اما چنین اتفاقی نیفتاد.

در حقیقت پروانه ما باقی عمر خود را به خزیدن به اطراف با بالهای چروکیده و تن ورم کرده گذراند و هرگز نتوانست پرواز کند.

آنچه این مرد با شتاب و مهربانی خود انجام داد سبب این اتفاق بود. سوراخ کوچکی که در پیله وجود داشت حکمت خداوند متعال بود. پروانه باید این تقلا را انجام می داد تا مایع موجود در بدن او وارد بالهایش شود تا بالهایش شکل لازم را برای پرواز بگیرند.

بعضی مواقع تلاش و کوشش و تحمل مقداری سختی همان چیزی است که ما در زندگی به آن نیاز داریم. اگر خداوند این قدرت را به ما می داد که بدون هیچ مانعی به اهداف خود برسیم آنگاه چنین قدرتی که اکنون داریم نداشتیم.

اگر کسی دست شما را بگیرد دیگر پرواز نخواهید کرد. 

 چهار کلید موفقیت شغلی

چهار کلید موفقیت شغلی وجود دارد که می تواند شما را به شخص با ارزشتری تبدیل کند، توانایی های شما را مؤثرتر عرضه می کنند و شما را در حرفه خود با سرعت بیشتر به موفقیت برساند. این چهار کلید عبارتند از: تخصص، تمایز، تقسیم بندی و تمرکز.

1ــ تخصص عبارت است از توانایی شما در بکار بستن استعدادتان آنهام در قسمتی حیاتی که برای کمپانی شما یا مشتریانتان ارزشمند است. انتخاب این قسمت که در چه زمینه ای تخصص داشته باشید در موفقیت بلند مدت شما بسیار را تعیین کننده است. شما در چه زمینه ای تخصص و مهارت دارید؟

2ــ تمایز عبارت است از اینکه چگونه خود را در یک یا چند زمینه که تخصص دارید یا کارایی شما بهتر است برتری خود را نشان دهید. توانایی شما در متمایز کردن خود براساس کیفیت کار بالا بسیار مهم و کانون فعالیت شغلی شماست. همانطور که یک سازمان باید حداقل در یک زمینه برتری داشته باشد تا رونق لازم را پیدا کند. شما هم به عنوان یک فرد باید حداقل در یک زمینه کاری برتر باشید. اگر از کارفرما یا کارمندان شما درباره شما بپرسند:«برتری او در چه زمبنه ای است؟» آنهاچه جوابی در مورد شما خواهند داد؟ در کدام قسمت کار شما برجسته هستید؟چه کاری را بهتر از هر کسی انجام می دهید؟ چه کاری را اگر شما انجام دهید سود زیادی نصیب سازمان شما می شود.

اگر تاکنون در حرفه خود یک زمینه را مشخص نکرده اید تا در آن بهترین باشید، باید زودتر اقدام کنید. به توانایی خود و احتیاجات سازمان و مشتریان خود توجه داشته باشید چگونه باید باشد؟ چگونه می توانست باشد؟ نقشه شما برای تبدیل شدن به فردی برجسته در حرفه خود چیست؟ و چگونه میزان برتری خود را چه از نظر دانش و چه از نظر مهارت در یک زمینه کاری اندازه می گیرید؟ این اندازه گیری استاندارد شما را برای کارایی نشان می دهد. بهترین بودن در یک زمینه مهم از شغل و حرفه شما بیشتر از هر چیزی به پیشرفت شما کمک می کند.

3ــ تقسیم بندی عبارتست از توانایی شما در مشخص کردن افراد و سازمانهایی که سود بیشتری برای شما دارند. نحوه کار بدین صورت است که شما به طور واضح مهمترین مشتریان خود را مشخص می کنید. و برای جلب رضایت این گروه خاص از مشتریان تصمیم گیری می کنید.

اغلب شما می توانید خط مشی شغلی خود را با توجه به نیاز مشتریان مهم برای ساختن آینده تغییر دهید.

4ــ تمرکز عبارتست از توانایی شما در تمرکز ذهنی برای روی خدماتی است که برای آن شخص یا سازمان اهمیت دارد.

این چهار استراتژی (تخصص، تمایز، تقسیم بندی و تمرکز) نقطه کانونی حیاتی برای رسیدن به دست آوردهای فوق العاده در سازمان و حرفه شماست.

از خود بپرسید:« کدام مهارت است که اگر آن را در خود تقویت کنید بیشترین اثر مثبت را در حرفه شما به جا می گذارد؟ پاسخی که به این سؤال می دهید را به عنوان یک هدف بنویسید و برای آن یک ضرب العجل تعیین کنید.برای خود طرح و نقشه داشته باشید و برای رسیدن به هدف پر تلاش باشید تا بر آن نائل شوید. این کلید واقعی رسیدن به موفقیت شغلی است. 

 

سخنان متفکرین

 در مورد سعی و خطا

خطا پایه موفقیت است و وسیله ای است که با آن می توان به موفقیت رسید. ( Loa Tzu )

 

از اشتباهات خود شرمنده نشوید و آن را جرم ندانید. ( کنفسیوس )

 

بسیاری از افراد خوب موفقیت را می بینند. برای من موفقیت با تکرار خطا و درون بینی آن بدست می آید. در حقیقت موفقیت حاصل یک درصد کار است  که خود از 99 در صد خطا حاصل شده است. ( سوشیرو هوندا )

 

در غرب دلبستگی ما به موفقیت باعث سست شدن ما در خطر کردن می شود. آنجه از این خطر کردن می آموزیم به آن موفقیت می ارزد. و این ترس از شکست است که تعیین می کند که بیاموزیم یا نه؟ ( پارکر پالمر )

 

خطا فرصتی است که هوشمندانه تر باشیم. (هنری فورد )

 

هر چه شما را نمی کشد شما را قوی تر می کند. ( مارلون براندو )

 

من هفتصد بار اشتباه نکردم. من یک بار اشتباه نکردم من زمانی موفق شدم که هفتصد راهی را که موفقیت آمیز نبود اصلاح کردم. هر گاه راهی را که عمل نمی کرد حذف کردم راهی را پیدا کردم که کار می کرد. ( توماس ادیسون )

 

هر گاه خبر های بد را به عنوان یک نیاز به تغییر و نه یک خبر منفی پذیرفتید شما از آن شکست نخورده اید بلکه از آن چیزهای تازه آموخته اید ( بیل گیتس )

 

در مورد موفقیت

زمانیکه دانش یک مرد برای موفقیت کافی است. ولی تقوای او کافی نیست. هر چه را که او ممکن است بدست آورد دوباره از دست خواهد داد.  (کنفسیوس)

 

موفقیت به همان اندازه شکست خطرناک است. (لائو تزو)

 

برای قضاوت در مورد موفقیت خودت ببین چه بدست آورده ای و در قبال آن چه از دست داده ای. (دالای لاما)

 

همة چیزی که در این زندگی لازم دارید بی خبری و اعتماد به نفس است و موفقیت حتمی است. (مارک تواین)

 

موفقیت توانایی رفتن از شکستی به شکست دیگر بدون از دست دادن شور و حرارت است. (وینستون چرچیل)

 

 در پایان

موفقیت به معنای بدست آوردن آن چیزی است که می خواهید.

شادی به معنای خواستن آن چیزی است که دارید. 

 

جملات کوتاه انگیزشی

  • با استعداد متوسط اما پشتکار متوسط به هر چه بخواهید می رسید.
  • اگر در کارها جدیت به خرج ندهید بی استعدادترین افراد مصمم و با اراده از شما پیشی می گیرند.
  • کارتان را آغاز کنید توانایی انجامش به دنبال می آید.
  • خداوند به هر پرنده ای دانه ای می دهد ولی آنرا داخل لانه اش قرار نمی دهد.
  • اثر کمرنگ ترین نوشته ها بیشتر از قویترین حافظه هاست.
  • مردان شجاع فرصت می آفرینند و ترسوها و ضعیفان منتظر فرصت می نشینند.
  • تغییرات غیراصولی هرج و مرج ایجاد می کند و تغییر نکردن پوسیدگی است.
  • گوش شنوا زیر بنای مهارتهای ارتباطی است.
  • دشوارترین قدم همان قدم اول است.
  • هرگز چیزی تغییر نیافته این ماییم که عوض می شویم.
  • برای شنا کردن در جهت مخالف رودخانه سختکوشی لازم است وگرنه هر ماهی مرده ای می تواند در جهت آب شنا کند.
  • آن قدر شکست خوردن را تجربه کنید تا شکست دادن را بیاموزید.
  • رمز سلامتی قرار دادن کمی هیجان به جای آسایش است.
  • کتاب معلمی است که بدون عصا و تازیانه ما را تربیت می کند.
  • فردی که به خود اطمینان دارد محتاج تعریف دیگران نیست.
  • آنچه هستید بهتر شما را معرفی می کند تا آنچه می گویید.
  • از فعالیتهای بزرگ نهراسید زیرا هر فعالیت بزرگی را می توان به فعالیتهای کوچکتر تقسیم کرد.
  • همواره به خاطر داشته باشید آخرین کلید باقی مانده شاید بازگشاینده در قفل باشد.  
  •  سماجت و موفقیت

    یکی از کلیدهای موفقیت در هر کاری پافشاری و ثابت قدمی است. وقتی که فهمیدید که دقیقاً چه کاری می خواهید انجام دهید، ناگهان در برابر خود فهرست بزرگی از کارهایی می بینید که باید انجام دهید و معمولاً در آغاز شور و شوق بیشتری برای انجام کارها وجود دارد ولی برای موفقیت  درست زمانی است که شور و شوق شما کم می شود یک چیز دیگر هم احتیاج دارید و آن پافشاری در انجام کارهاست. سماجت همانند یک عضله است هر چه بیشتر تقویت شود قوی تر می شود. به علاوه شما هم قوی تر شده اید و مهارتها و تجارب بیشتری بدست آورده اید. پس به موفقیت نزدیکتر شده اید.

    در راه رسیدن به هدف همیشه موانعی ایجاد می شوند که در برخورد اول عبور از آنها غیر ممکن به نظر می رسد. این موانع را به عنوان قسمتی از زندگی خود فرض کنید. فرض کنید شغل شما پایداری در پیمودن مسیر برای عبور از این موانع است.

    اگر این موانع در زندگی شما وجود نداشتند شانسی برای به مبارزه طلبیدن خود نداشتید. و زمانیکه به موفقیت می رسیدید دیگر شیرینی آن موفقیت را نمی چشیدید. هدف خود را تبدیل به یک مبارزه یا رقابت کنید.

    اگر در زندگی افراد موفق مطالعه کرده باشید متوجه می شوید که اکثریت آنها بیشتر با شکست مواجه شده اند تا با موفقیت. ولی آنها یک تفاوت اساسی دارند و آن پافشاری در رسیدن به هدف است. هر بار که فرد موفق به مانعی برخورد می کند یا شکست می خورد دوباره باز می گردد و باقدرت بیشتر ادامه می دهد. و در نهایت به آن موفقیت بزرگ می رسد. بله در پشت هر موفقیت بزرگ شکستهای کوچک و بزرگی وجود دارند که آن فرد اگر در راه خود ثابت قدم نبود و بعد از هر کدام از آن ناکامی ها متوقف می شد اکنون صاحب چنین موفقیتی نبود.

    به عنوان مثال والت دیزنی 302 بار برای پروژه اول خود از طرف سرمایه گذاران جواب رد شنید ولی هر بار از نو شروع کرد. این پافشاری و سماجت در رسیدن به هدف سبب شده که هنوز پس از سالها میلیاردها نفر از برنامه های دیزنی لذت ببرند و طرفدار آن باشند.

    کلنل ساندرز برای بدست آوردن بهترین دستور پخت جوجه سرتاسر ایالات متحده آمریکا را رانندگی کرد و در 1009 تا از آن رستورانها آن چه را که می خواست نیافت ولی اکنون مرغ سوخاری او در تمام دنیا طرفدار دارد.

    باید توجه داشته باشید که روشهای خود را همیشه مورد ارزیابی مجدد قرار دهید چون همیشه راه بهتری وجود دارد. اگر کاری را اشتباه انجام داده اید. اکنون وقت تغییر روش است. با هر بار بازنگری کار خود چیزهای جدیدی می آموزید. و راه جدیدتری برای رسیدن به هدف پیدا می کنید.

    امروز روزی است که باید سفر خود را آغاز کنید. از سماجت و پافشاری امروز  برای موفقیت فردا استفاده کنید. 


نوشته شده توسط علی صابری در شنبه 14 شهریور 1388 ساعت 02:23 ب.ظ | لینک ثابت | نظرات ()